مورخان (6): ويلاردوان، اسنوري استورلوسُن، ساكسوي نحوي، ابن اثير، ابن قفطي، ابن ابي اُصيبِعه.
حقوقدانان (2): آكورسو، آيك رپگووي.
زبانشناس (1): جان گارلندي.
بايد توجه داشت كه همهٴ گروهها جنبهٴ بينالمللي دارند. شايد مشخصترين مطلب برتري انگليسيان در گروه فلسفه است. اگر توزيع جغرافيايي اين رهبران را در نظر بگيريم (
¿ جدول مربوط به ترتيب مليتها) باز از برتري انگليسيان دچار شگفتي ميشويم. هرچند فرانسه و اسپانيا هر كدام تعداد بيشتري عالم تربيت كردند، انگلستان به تنهايي بيش از اين هر دو ملت دانشمندان برجسته داشت. خلاقترين ملتها انگليس بود و با اندكي فاصله ايتاليا. اين را نميتوان به حساب جزيرهنشيني گذاشت، چون بسياري از دانشمندان انگليسي در خارجه برآمدند.
رهبري چين كمتر موجب شگفتي ميشود چون رشد آن كاملاً با بقيه فرق داشت و الزاماً داراي اصالت بود. با اين همه، چين اصالت و خلاقيتي خيلي بيش از ژاپن نمايان ساخت.
اصالت اسكانديناوي هم تا حدي مربوط به جدا افتادگي آن است، ولي فقط تا حدي ـ و توضيح اصلي مربوط به خلاقيت و نبوغ ميشود. آثار اين مردم شمالي را به زبانهاي محلي خودشان مثلاً با آثار همهٴ مسيحيان شرقي در مجموع مقايسه كنيد. چه تفاوتي! بيشك، توضيح مطلب اين است كه اسكانديناويان شتابان بودند، و يونانيان و ديگران در خواب.
اگر ميخواستم ده نفر از مهمترين افراد را از نظر خودم برشمارم، با اندكي ترديد (چون چنين موضوعي اندكي احمقانه است) اينان را نام ميبردم: ويلاردوان، ياقوت حموي، مايكل اسكات، يوردانوس نموراريوس، فيبوناتچي، ابن بيطار، فردريك دوم، پيان دل كارپيني، رابرت گروستست، يعقوب آناطولي (كه آنان را بهترتيب تاريخ وفاتشان ذكر كردهام). اين انتخاب كه جنبهٴ اختياري دارد معرف خوبي از اين دوره است: يك يهودي، دو مسلمان، هفت مسيحي؛ يا به عبارت ديگر، سه ايتاليايي، دو انگليسي، دو فرانسوي، يك آلماني، يك اسپانيايي، و سپس ياقوت حموي مسلمان يوناني [رومي]!